این وبلاگ اسمی ندارد

هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب / هنوز نام تو بردن کمال بی ادبی است

درد من حصار برکه نیست ، درد من زندگی با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده

پس ...

« بگذار خیال کنند که شاعر بودن به برگزیده شدن در جشنواره است »

( بلا نسبت بزرگتر ها )

 -----------------------------------------------------------

سه رباعی :

 

دستان تهی به خانه هامان بردیم

از سفره ی یأس نانمان را خوردیم

امید اگر سراب این راه نبود

امروز همه ز تشنگی می مردیم

 

 ***

با ماه برو محاق را روشن کن

برگرد بیا اتاق را روشن کن

می خواهم شعر تازه ای بنویسم

لطفا برو آن چراغ را روشن کن

 

***

بشمار غنیمت این دم آخر را

از یاد ببر هر آنچه درد آور را

این لحظه ی آخری بیا سخت نگیر

بگذار بغل کنیم همدیگر را ...

 

 

یا علی مدد

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱۸ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ توسط رضا هدایت خواه نظرات () |

Design By : Mihantheme