این وبلاگ اسمی ندارد

هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب / هنوز نام تو بردن کمال بی ادبی است

- ممکن است بر خلاف جریان آب شنا کردن هنر باشد ... اما شما را به دریا نمیرساند !!!

یک کار قدیمی که دوست دارم در وبلاگ باشه :

 آزاد کن پروانه های توی بندت را

قدری ببین من را همیشه مستمندت را

اینجا تمام شهر همراه تو می رقصند !

وقتی پریشان میکنی موی بلندت را

لبخند تو زیبا ترین تصویر عمرش بود

مردی که راضی بوده حتی پوزخندت را

***

خنجر بکش این شاهنامه آخرش تلخ است

من فرض میگیرم ندیدم دستبندت را

 

یک غزل جدید :

فرقی ندارد آفتابی یا که بارانی

وقتی که آزادانه در چنگال زندانی

از تو مترسک ! هیچ کاری بر نمی آید

تنها بلد هستی کلاغان را بخندانی

در آخر این قصه حرفی از زلیخا نیست

یعنی تو هر جوری بخواهی سهم کنعانی

آخر کجا ثابت شده در خوابهای ما

باید ببارد قبل هر قحطی ، فراوانی ؟

 

چیزی شبیه قوم های خسته از پیکار

یا مثل کشور ها که در یک جنگ طولانی

در بین ما دیگر بجز دیوار چیزی نیست

چیزی بجز پل های در آغاز ویرانی

 

اصلا چه فرقی میکند هر روز بنویسم

وقتی که هرگز شعر هایم را نمیخوانی

***

دور و بر تو پر شده از خیل چوپانها

از زندگی با گرگ ها چیزی نمیدانی


و چند رباعی :

 

مجبور به ترک اشتباهم نکنید

هی بیشتر از پیش سیاهم نکنید

من گنجشکی که یک نفر رنگش کرد

مانند کلاغها نگاهم نکنید

 

ساحل شده ای مگر که دریا باشم

تا سر گردان روی بلم ها باشم

احوال مرا نپرس جوری شده ام

انگار که در کویر تنها باشم

 

- این اشتباه بزرگی است که فکر میکنیم افرادی که با ما فرق دارند برای خطرناک هستند ، در حقیقت خطرناک ترین افراد برای ما آنهایی هستند که خودشان را شبیه ما نشان میدهند .

 

 یا علی مدد

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/۱٠ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ توسط رضا هدایت خواه نظرات () |

Design By : Mihantheme