این وبلاگ اسمی ندارد

هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب / هنوز نام تو بردن کمال بی ادبی است

آقای معلم موضوع انشاء را روی تخته نوشت ، گچ های کتش را تکاند و از پنجره ی کلاس و از پشت شیشه ی ترک خورده ی عینکش نگاهی به آسمان خراش یکی از دانش آموزانش که سالها پیش او را به علت تنبلی از مدرسه اخراج کرده بودند انداخت .

آه سردی کشید ...

پشیمان شد و گفت : ولش کنید ... چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۱/٤/٢٥ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ توسط رضا هدایت خواه نظرات () |

Design By : Mihantheme