این وبلاگ اسمی ندارد

هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب / هنوز نام تو بردن کمال بی ادبی است

به قول یکی از دوستان : زندگی ما آدما شبیه درخت میمونه ... هر سال که  میگذره یه لایه روی حقیقت مون کشیده میشه .

همین سال گذشته بود یک هفته مونده بود به عید با سیلی از پیامک های تبریک و تماس ها مواجه بودم ... ولی امسال  ... به نظر من اصلا شبیه عید نیست  ...

 تا اخر کوچه تان دویدن با من

با بال شکسته پرکشیدن با من

یک دره ی تاریک و عمیقی ... اما ...

رخصت بده تو فقط ... پریدن با من

***

هرچند گرفته است باران در من

دیر آوردی بهار چشمانت را

حالا که شروع شد زمستان در من 

 ***

 چشمان تو از اشک که لبریز شده

آمیزه ای از بهار و پاییز شده 

تو حبه انگور و من آقا گرگه

دندان دلم برای تو تیز شده

 

 یا علی

تا بعد ...

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط رضا هدایت خواه نظرات () |

Design By : Mihantheme