این وبلاگ اسمی ندارد

هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب / هنوز نام تو بردن کمال بی ادبی است

یه مسمط نذر آقازاده علی اصغر (ع)

 

حال و روز لبش بیابانی است

وسلاحش دو چشم بارانی است

توی خیمه اگر که زندانی است

گریه هایش پر از رجز خوانی است

 

شوق لبیک در صدایش بود

 

آخرین بی قرار را برداشت

غربت بی شمار را برداشت

حرف پایان کار را برداشت

گوییا ذوالفقار را برداشت

 

آخرین یار با وفایش بود

 

برد تا دست آسمان بدهد

سند ظلم را نشان بدهد

یا بهانه به آن کمان بدهد

کاش دشمن کمی زمان بدهد

 

تازه آغاز ربنایش بود

 

در دل ظلمت اظطراب افتاد

تا نگاهش به نور ناب افتاد

یاد روی ابوتراب افتاد

دهن تیر تشنه آب افتاد

 

این ولی باز ابتدایش بود

 

موی بابا سپید تر شده است

غصه و غم شدید تر شده است

از علی نا امید تر شده است

چشمش از آنچه دید تر شده است

 

سر در آسمان رهایش بود

 

در دلش حسرتی تلاطم کرد

در جوانی تو را تجسم

راه برگشت خیمه را گم کرد

به دل مادرت ترحم کرد

 

جای تو در پر عبایش بود

 

یا علی

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٢۱ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ توسط رضا هدایت خواه نظرات () |

Design By : Mihantheme