یه مسمط نذر آقازاده علی اصغر (ع)

 

حال و روز لبش بیابانی است

وسلاحش دو چشم بارانی است

توی خیمه اگر که زندانی است

گریه هایش پر از رجز خوانی است

 

شوق لبیک در صدایش بود

 

آخرین بی قرار را برداشت

غربت بی شمار را برداشت

حرف پایان کار را برداشت

گوییا ذوالفقار را برداشت

 

آخرین یار با وفایش بود

 

برد تا دست آسمان بدهد

سند ظلم را نشان بدهد

یا بهانه به آن کمان بدهد

کاش دشمن کمی زمان بدهد

 

تازه آغاز ربنایش بود

 

در دل ظلمت اظطراب افتاد

تا نگاهش به نور ناب افتاد

یاد روی ابوتراب افتاد

دهن تیر تشنه آب افتاد

 

این ولی باز ابتدایش بود

 

موی بابا سپید تر شده است

غصه و غم شدید تر شده است

از علی نا امید تر شده است

چشمش از آنچه دید تر شده است

 

سر در آسمان رهایش بود

 

در دلش حسرتی تلاطم کرد

در جوانی تو را تجسم

راه برگشت خیمه را گم کرد

به دل مادرت ترحم کرد

 

جای تو در پر عبایش بود

 

یا علی

/ 21 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هادی وصال

سلام به روزم با اشعار جدید حاج اکبر لطیفیان سر بزن

سید علی محمد نقیب

سلام شعر زیبایی بود خوشحال میشم به وبلاگم سری بزنید منتظر نقد و نظرهای شما هستم راستی مقام سومی شما رو در جشنواره شعر محتشم تبریک میگم یا علی

رحیمیان

السلام علی غریب بن غریب به روضه امام حسن دعوتید . یاعلی

روح الله

بسم رب العلی سلام برادر لطفا به وبلاگ ما سری بزنید. منتظرم http://rouhallahalavy.blogfa.com/

هادی وصال

سلام به روزم با ترکیبند زیبا از علی اکبر لطیفیان به مناسبت مبعث حضرت رسول ص "[لبخند]